تبلیغات
تنافس - صدا
 
شنبه 8 مرداد 1390 :: نویسنده : f_rahnama

بعد از ظهر ها که تقریبا خونه ساکت ساکته ، دراز می کشم  زیر نورگیر پذیرایی و چشم هامو می بندم .

فکر می کنم دلم برای اون فرش دستباف قدیمی که زمینه اش قرمز لاکی بود خیلی تنگ شده . گرماش رو هنوز یادمه ، وقتی که آفتاب می خورد و داغ  می شد می رفتم روش می خوابیدم.

از این شیشه ها ،هم نور راحت رد می شه ، هم صدا .

صدای کلفت و خشن و مردونه ی همسرش گاهی میومد پایین ، که احیانا داشت با لحن آمرانه ای چیزی رو گوشزد می کرد.

از صداش برای خودم توی ذهنم تصویری ساخته بودم .

.

.

.

.

.

از روی صداش هرگز نمی تونستی بفهمی چقـــــــــــدر این مرد مهربونه ؛مگر  وقتی که می دیدش.

و من ، پیش نیومده بود که ببینمش.

چند وقته که مرد ِ صدا کلفت ِ طبقه ی بالا  "بابا"  شده.

...حالا ؛ اگر حتی ندیده باشیش ، فقط با شنیدن  ِ  صداش می تونی  بفهمی که مرد ِ مهربونیه.

 

 

پ.ن :دلم می خواد بیای ببینی چه مهربونانه قربون صدقه ی پسرش میره ... تو صداش یک دنیااا مهربونی جا خوش کرده.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 31 شهریور 1390 10:51 ب.ظ
7000سال بعد
این وبلاگ همچنان آپ نشده است...
f_rahnama خب چیکار کنم ! قسمت نمیشه!
پنجشنبه 24 شهریور 1390 05:15 ب.ظ
سلام عزیزم

چشم انتظار نگاه مهربانت هستم تا شاید مرهمی باشد بر زخمهای کهنه ام
f_rahnama سلام مهربانم ...میخونمت.
دوشنبه 21 شهریور 1390 08:49 ب.ظ
الآن دقیقا چرا دیگه نمینویسی؟!
مراسمت هم که دیگه تموم شد؟
خسته میکنی آدمو!!
f_rahnama چشم عروس خانوم عزیزم ، دیگه شروع می کنم می نویسم . فقط با دایل اپ آدم جونش در میاد تا پست بذاره ...بعد راستشو بخوای خونه داری و آشپزی خیلی وقتمو میگیره ! ناشی ام دیگه !
مبارکه خانوم؟
چهارشنبه 9 شهریور 1390 03:56 ب.ظ
سلام نازنینم

طاعاتت قبول و عیدت مبارک

با آرزوی بهترین عیدی از دستان مهربان خدا

f_rahnama سلام آزاده ی مهربونم ...منم برات بهترین ها رو آرزو میکنم.
چهارشنبه 9 شهریور 1390 11:46 ق.ظ
عروس جون معلومه سرت خیلی شلوغه ها بابا آنلاین باش!
f_rahnama سلام خواهر! دیگه ای دی اس ال ندارم با سرعت مورچه میام نت!
پنجشنبه 3 شهریور 1390 01:39 ق.ظ
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم..
f_rahnama احسنت .
چهارشنبه 26 مرداد 1390 10:25 ق.ظ
سلام
بامزه بود!!!
تعبیر بهتر پیدانکردم
f_rahnama سلام ...رفیق با معرفت که با قدم هات خوشحالم می کنی .ممنون.
سه شنبه 25 مرداد 1390 02:06 ق.ظ
سلاملیکم!
همه ی آدما مزدوج میشن سایه شون سنگین میشه؟
یا غرق عبادتی ؟
ما رو هم بدعایید لطفا!
آپم
f_rahnama عزیز دلمی شما ... آدما دم ِ عروسی وقت نمی کنند سرشونو بخارونند! سایه و عبادت و اینا رو خیلی نمی دونم جیگر جون.
التماس دعا خواهر.
جمعه 21 مرداد 1390 02:38 ب.ظ
بابا دیزاین...!بابا کلاس...!یه وقتم به ما میدین جهت دیزاین منزل دوتاییمون؟سال دیگه ایشالا.
f_rahnama انشالله انشالله کچلی ِ عزیزم .
به سلامتی و میمنت خواااهر.
پنجشنبه 20 مرداد 1390 12:01 ق.ظ
ای باباااااااااااااااااااااااااااا.
ما هی میایم یه آپی ماپی چیزی میزی ببینیم ولی نچ که نچ...!
س ام س و میس هم که نمی زنی....!به شما هم آیا عنوان دوست تعلق می گیرد؟ خیر، خیر، اصلا خیر.
f_rahnama عزیزمی!
یه کم کارها رو از دست بندازم بیشتر اینجا می نویسم.
خونه دیزاین کردن خیلی سخته ها!
شنبه 15 مرداد 1390 04:20 ب.ظ
اییششششششششششششششششششششش
f_rahnama ببین ! حرف حوری رو گوش کن.
جمعه 14 مرداد 1390 03:59 ب.ظ
سلام عروس جونم

خیلی قشنگ نوشته بودی

کچل جان شیطنت نکن!
ارام بگیر بچه
f_rahnama ممنون حوری جون ! به این کچل یه چیزی بگو!
یکشنبه 9 مرداد 1390 05:53 ب.ظ
خیلی خوبه.
امکانش هست منم از این حدس های شما مطلع بشم؟
f_rahnama خیر عزیز دلم منکن نمیباشد(آیکون خنده های شیطانی)
یکشنبه 9 مرداد 1390 05:53 ب.ظ
خیلی خوبه.
امکانش هست منم از این حدس های شما مطلع بشم؟
یکشنبه 9 مرداد 1390 10:34 ق.ظ
سلام f_rahnama خانوووووم. من همون کچل حوری خانومم. نمی شناسیم؟ ولی من میشناسمتتتتتتتتتتتتتتتتت. یوهاهاهاهاها
f_rahnama من یه حدس های قوی ای می زنم کچل جان.
شنبه 8 مرداد 1390 07:04 ب.ظ
رمضان :
بیا که ابلیس در همین نزدیکی ها پشت دیوار دلم طمع ورزانه در جستجوی صید ایمان من است ، بازا و زنجیره های احسانت را گردن آویزم کن تا از حریم قدسیان باز نمانم

حلول ماه رحمت بر شما خواهر مهربان مبارک
التماس دعا
f_rahnama آزاده ی خوبم منو خیلی دعا کن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تنافس
پیشی بگیرید بر یکدیگر برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان -------" فلیتنافس المتنافسون" مطففین آیه 26
درباره وبلاگ

تنافس جایی است برای ِ نوشته های درهم ِ من از
معماری، انسان،عشق و خدا...

و اما...

در پس ِ این روزهای ناآرام ِ بهانه جو که در سکوت می آیند و می روند،
انتظار ِ آمدن ِ عزیزی ، دلیل ِ نا تمام ماندن ِ لحظه هاست...

این روزهایی که آرام نمی گیرند ، مگر او بیاید...
هم او که غمش بزرگ است و دلش بزرگ تر و یار و یاور ِ صادق می طلبد.

باشد که خداوند از ابر هدایتش برایمان بارانی برساند تا طلوع ِ طنازانه ی آن خورشیدرا درک کنیم و در زمره ی یارانش قرار گیریم.

مدیر وبلاگ : f_rahnama
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آمار سایت