تبلیغات
تنافس - می نویسم ...می روم.
 
جمعه 27 خرداد 1390 :: نویسنده : f_rahnama

مفاتیح ام رو گذاشته بودم جلوم همینجوری ورق می زدم و می گشتم. می شد گفت مونده بودم چه دعایی رو شروع کنم.

بالاخره رسیدم سر ِ یک دعا  ؛ دست بردم  آروم موهامو بزنم زیر ِ روسری م ، که یک دفعه از دل ِ تنگ ِ پنجره های ِ زیر ِ گنبد یک بادِ تندی شروع به وزیدن کرد...

اومد و صفحه های کتاب رو هم با خودش همراه کرد...

صفحه ها با باد رفتن و رفتن و رفتن ، درست سر ِ دعایی که "شما " دوست ش داری ایستادن!

آره... همون دعایی که اولین بار برام تو صحن گوهرشاد خوندی...

چشم هام یه برقی زد ، دلم ذوق کرد ...انگار چیزی رو که دنبالش می گشتم پیدا کرده بودم.

شروع کردم به خوندن....فقط...

جای ِ صدای گرم و صوت حزین ِ "شما "  خیلی خالی بود!

 

پ.ن: "و الحقنا بعبادک الذین هم بالبدار الیک یسارعون و بابک علی الدوام یطرقون"

مناجات خمس عشر- مناجات مریدین

پ.ن دوم:

 شب ، شب ِ رغائب باشه ،

زائر ِ عزیز کرده  ی شاه ِ خراسان باشی ،

تا خود ِ صبح آسمون ِ مشهد بالا سر ِ "من " و "شما " و "ایشان" بباره ...

خییییییس ِ بارون بشی؛

همه رو پیچونده باشید و دوتایی باز هم صحن ِ گوهرشاد،

آرزو ها رو با هم چک کنید یه موقع چیزی از قلم نیافتاده باشه ،

شب به سر برسه، بارون همچنان بباره...

"شما " ندبه بخونی و من حواسم هی بره به این رعد و به این برق ها که آسمون و زمین رو روشن می کنه،

"شما" ندبه بخونی و من هی حواسم بره به صدات ...به اشک هات ...به نگاهت...

بعد بفهمی حواسم نیست کتاب رو بدی دستم که من بخونم !

آخرش هم  سر نهار با تعجب به همه بگی : " نمی دونید  امروز چی شد!!! تو صحن گوهر شاد یه خانومه آخرای ِ دعای ندبه رو خوند !!!!!

بعد همه یه چند لحظه همین جوری -تصور کن چه جوری- آره همین جوری قاشق به دست بمونند!

بعد دوتایی بزنیم زیر خنده....

بعد یعنی میشه خاطره بازی نکرد آخه؟!

 





نوع مطلب : عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 تیر 1390 11:10 ق.ظ
f_rahnama مرسی عزیزم شما خودت گلی.
یکشنبه 19 تیر 1390 07:30 ب.ظ
سلام عروس جان!
نمیخای آپ بنمایی؟


من آپ میباشم

با

سفری کوتاه به ..
f_rahnama سلام گلم ... چرا خیلی دوست دارم!
بهت سر می زنم.
چهارشنبه 15 تیر 1390 07:54 ق.ظ
در عین کوتاهی(بدون پ.ن ها)، پر پر بود.
f_rahnama الان مرسی ؟! كچل ٍ‌ عزیز!
سه شنبه 14 تیر 1390 12:31 ب.ظ

سلام علیکم

ما آپ می باشیم

f_rahnama به سلامتی و میمت انشالله . سر زدم بانو.
چهارشنبه 8 تیر 1390 07:58 ب.ظ
سرزمین مکه هم در ناز شد
از حرا درهای رحمت باز شد
شام میلاد کلام الله شد
مصطفی امشب رسول الله شد

فاطمه عزیز عیدت مبارک
التماس دعا
f_rahnama سلام عزیز دلم ...عید شما هم مبارک .
چهارشنبه 8 تیر 1390 01:36 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی دلم برات تنگه دوست دارم
f_rahnama سلام گل ناز من ...دلتنگتم عزیز ِ دوست داشتنیم.
دوشنبه 30 خرداد 1390 12:24 ب.ظ
سلام عزیزم..

چقد پیچیده بود ..
من نفهمیدم چی به چی شد آخه!!

توضیح بیشتر میشه؟
f_rahnama سلام بانو خانوم ...پیچیده نبود که ! متن مربوط به مسجد امام بود که مامانی ناز ِ شما هم همونجا بود.
پ.ن هم ،بخشی از خاطره ی مشترک من و آقامون بود، لیله الرغائب کنار حرم امام رضای ِ خوبم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تنافس
پیشی بگیرید بر یکدیگر برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان -------" فلیتنافس المتنافسون" مطففین آیه 26
درباره وبلاگ

تنافس جایی است برای ِ نوشته های درهم ِ من از
معماری، انسان،عشق و خدا...

و اما...

در پس ِ این روزهای ناآرام ِ بهانه جو که در سکوت می آیند و می روند،
انتظار ِ آمدن ِ عزیزی ، دلیل ِ نا تمام ماندن ِ لحظه هاست...

این روزهایی که آرام نمی گیرند ، مگر او بیاید...
هم او که غمش بزرگ است و دلش بزرگ تر و یار و یاور ِ صادق می طلبد.

باشد که خداوند از ابر هدایتش برایمان بارانی برساند تا طلوع ِ طنازانه ی آن خورشیدرا درک کنیم و در زمره ی یارانش قرار گیریم.

مدیر وبلاگ : f_rahnama
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آمار سایت