تبلیغات
تنافس - اعلامیه ی خودم !
 
سه شنبه 30 آبان 1391 :: نویسنده : f_rahnama

امروز چند تا تلفن از آدم هایی كه بعید بود با من تماس بگیرن داشتم !

عجیب تر و بعید تر این بود كه بعد از یك سلام خشك و خالی می پرسیدند ، خوبی ؟ چیزیت نیست ؟پس  زنده ای ؟ خدا رو شكر !

!!!

یكی تو بازار دیده بودش ،‌یكی سه راه خیام ،‌یكی نادری .

اعلامیه ام رو می گم .

بعد ،‌نكرده بودن لااقل برن جلو ،اعلامیه ی منو  كامل بخونن  كه متوجه بشن این بانو f_rahnamaكه به دیار باقی شتافته ، بچه و داماد داشته آخه !!

همین اسم f_rahnama رو دیدن گفتن زنگ بزنن به خودم كه اگه مرحوم شده بودم یه تسلیت بگن !

با تشكر از دوستم كه وقتی ازش خواستم یه عكس از این اعلامیه های فوتم بگیره راهش رو دور كرد و این كارو برام انجام داد .

دوست دارم اعلامیه ای كه هم اسممه همیشه جلو روم باشه شاید یه كم حواسمو جمع كنم ...

خدایش بیامرزد .





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1391 10:19 ب.ظ
چه جالب :)))))
f_rahnama آره عزیزم ...جالب بود.
دوشنبه 13 آذر 1391 03:37 ب.ظ
آدرست رو برام اس م اس کن.
سی دی شیت بندی رو پست کنم.
f_rahnama دستت درد نکنه مهندس ...یعنی خودت نمیای یه آب و هوا عوض کنی؟
پنجشنبه 2 آذر 1391 09:13 ق.ظ
Adam sekte mikone!!!!
f_rahnama نه بابا ! (لبخند )
چهارشنبه 1 آذر 1391 11:25 ق.ظ
f_rahnama شما خودت گلی بانو .
چهارشنبه 1 آذر 1391 10:45 ق.ظ
خدا رحمتت کنه رهنما.
فقط بی زحمت هروقت مردی خودت خبرم کن بیام اون هارد پاسپورتی تو بردارم...
خیلی گرون شده... بدرد میخوره ها...
f_rahnama خدا بیامرزدم ... هانیه دنبالشه یكی بخره ولی نتونسته هنوز، اگه زود بیای می تونی جلوتر از هانیه برش داری . قربونت اون سی دی شیت بندی رو برام ایمیل كن به دیار باقی، لازمم میشه اونجا .
چهارشنبه 1 آذر 1391 09:38 ق.ظ
اوه اوه!!!اصلا جالب نیست برام که بخوام اعلامیه ام رو ببینم!
f_rahnama چرا ؟ باحاله كه مهدا جان ! یادت می افته دل خوش نكنی به هیچ چیز ِ این دنیا ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تنافس
پیشی بگیرید بر یکدیگر برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان -------" فلیتنافس المتنافسون" مطففین آیه 26
درباره وبلاگ

تنافس جایی است برای ِ نوشته های درهم ِ من از
معماری، انسان،عشق و خدا...

و اما...

در پس ِ این روزهای ناآرام ِ بهانه جو که در سکوت می آیند و می روند،
انتظار ِ آمدن ِ عزیزی ، دلیل ِ نا تمام ماندن ِ لحظه هاست...

این روزهایی که آرام نمی گیرند ، مگر او بیاید...
هم او که غمش بزرگ است و دلش بزرگ تر و یار و یاور ِ صادق می طلبد.

باشد که خداوند از ابر هدایتش برایمان بارانی برساند تا طلوع ِ طنازانه ی آن خورشیدرا درک کنیم و در زمره ی یارانش قرار گیریم.

مدیر وبلاگ : f_rahnama
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آمار سایت